تبليغاتX
عشق از جنس آتش است پس تشنگی را نمی شناسد

el4116k

الهام

el4116k

http://el4116k.blogfa.com

عشق از جنس آتش است پس تشنگی را نمی شناسد

عشق از جنس آتش است پس تشنگی را نمی شناسد

عشق از جنس آتش است پس تشنگی را نمی شناسد

دنيا، تنهايی قبل از ديدار است و تو آنقدر نمي آيی كه تنها می شوم خدايا ! ستاره ها که رفتند،
تو خورشيد را نگه دار من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست ... بر درش برگه گلی
میکوبم روی آن با قلم سبز بهار مینویسم: خــــانه دوســـــتی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد
دیگر : "خانه دوست کجاست"

عشق از جنس آتش است پس تشنگی را نمی شناسد

خیلی تنهام...

تو كه نيستي غم غربت با منه
هميشه يه دنيا حسرت با منه
تو كه نيستي روزا با شب يكي ان
هر دوشون تاريكن و تاريكي ان
با تو ماهو همه جا مي بينم
حتي خورشيد و شبا مي بينم
بي تو اين دنيا كه تو چنگ منه
ديگه چنگي به دل نمي زنه
مي دونستي پيش تو گيره دلم
مي دونستي بري ميميره دلم
اي دل صاب مرده / با زتو رو خواب برده
پا شو از خواب و ببين / دنياتو آب برده
دارم از اين همه گريه آب ميشم
رو سر دنيا دارم خراب ميشم
خيلي مايوسه دلم يه كاري كن
داره ميپوسه دلم يه كاري كن
غم و غصه شده حق دل من
به همينا مستحقه دلم
دلي كه بي تو بتونه دل باشه
به خدا بهتره زير گل باشه
دارم از درد غريبي آب ميشم
رو سر خودم دارم خراب ميشم

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 4:17 PM توسط الهام |
I LOVE YOU
+ نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 4:1 PM توسط الهام |
هر چی آرزوی خوبه ....
+ نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 3:51 PM توسط الهام |
نجوا

 

مردی نجواکنان گفت :« ای خداوند و ای روح بزرگ ، با من حرف بزن .» و چکاوکی

 با صدای قشنگی خواند ، اما مرد نشنید . و سپس دوباره فریاد زد : « با من حرف

 بزن » و برقی در آسمان جهید و صدای رعد در آسمان طنین افکن شد ، اما

 مرد باز هم نشنید .مرد نگاهی به اطراف انداخت و گفت : « ای خالق توانا ، پس

 حداقل بگذار تا من تو را ببینم .» و ستاره ای به روشنی درخشید ، اما مرد فقط رو

 به آسمان فریاد زد : « پروردگارا ، به من معجزه ای نشان بده » و کودکی متولد

 شد و زندگی تازه ای آغاز شد ، اما مرد متوجه نشد و با ناامیدی ناله کرد :« خدایا

 ، مرا به شکلی لمس کن و بگذار تا بدانم اینجا حضور داری .» اما مرد با حرکت

 دست ، حتی پروانه را هم از خود دور کرد و قدم زنان رفت ....

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 3:41 PM توسط الهام |
دست خطم را پذیرا باش...
+ نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 6:1 PM توسط الهام |
دقایقی با نویسنده

سلام

خوبین ... ممنون منم خوبم....

امیدوارم از وبلاگم خوشتون اومده باشه ولی می بینید این جو سیاست همه رو می گیره منم جوگیر وایییییییی... ببخشید وبلاگم یه دفعه اینجوری شد ولی از این به بعد عشقولانه ست....

این گل هم تقدیم به تمام عشقولان دنیا

 

+ نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 5:51 PM توسط الهام |
حقیقت تلخه
              

               گل زرد و گل زرد و گل زرد

                                              بیا با هم بنالیم از سر درد

              عنان تا در کف نامردان هست

                                             ستم با مرد خواهد کرد نامرد

+ نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 5:18 PM توسط الهام |
صد واقعه چون دوم خرداد بسازیم

برای دیدن برخی رنگ ها

و فهمیدن بعضی حرف ها

از نگریستن و اندیشیدن

کاری ساخته نیست

بایداز آنجا که نشسته ایم

برخیزیم و قرارگاهمان را

در جهان عوض کنیم .

 به امید پایان خزان و بهاری دیگر

+ نوشته شده در جمعه 29 خرداد1388ساعت 5:1 PM توسط الهام |

                                   کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود

                                                                                             حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست

+ نوشته شده در یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 1:31 PM توسط الهام |
قال تعالی:
+ نوشته شده در یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 1:24 PM توسط الهام |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا